پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟

که هزار باره خون شد جگر هزار پاره

منم و ز عشق دردی، که اگر به کوه گویم

به خدا که نرم گردد دل سختِ سنگ خاره

به دو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟

دو هزار دیده خواهم که تو را کنم نظاره

مه من، ز جمع خوبان به کسی تو را چه نسبت؟

تو زیاده‌ای ز ماه و دگران کم از ستاره

ز برای کشتن من، چو بس است چشم شوخت

ز چه می‌کشند خنجر، مژه‌ها ز هر کناره؟

چو غنیمت است خوبی به کرشمه جلوه‌ای کن

که به عالم جوانی نرسد کسی دوباره

دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کن

که مباد از آتش او برسد به تو شراره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله
  2. شمارهٔ ۳۶۹تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
  3. شمارهٔ ۳۷۰زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
  4. شمارهٔ ۳۷۱با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
  5. شمارهٔ ۳۷۲ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
  6. شمارهٔ ۳۷۳دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
  7. شمارهٔ ۳۷۴بی‌جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده‌ای؟
  8. شمارهٔ ۳۷۵ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.