پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه

من نمی دانم ترا با من چه نازست این همه؟

خنده ات جانست و لب جان بخش و خطت جانفزا

مایه جمعیت و عمر درازست این همه

خواب از چشم و دلم از دست دوست از کار رفت

از فسون آن دو چشم سحر سازست این همه

گلشن کوی ترا از جانب جنت دریست

لیک بر ما بسته و بر غیر بازست این همه

از سجود آستانت چهره ام پر گرد شد

گرد چون گویم؟ که نور آن نمازست این همه

ذوق ناوکهای دلدوزش مرا در دل نشست

کز نوازشهای یار دلنوازست این همه

شرح غمهای هلالی گوش کردن مشکلست

مستمع را نکته های جان گدازست این همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
  2. شمارهٔ ۳۷۴بی‌جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده‌ای؟
  3. شمارهٔ ۳۷۵ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۷۶کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
  7. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  8. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.