پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای

تو آفتابی و امروز خوش برآمده‌ای

چو گل، به روی عرق کرده، می‌رسی از راه

بیا، بیا، که عجب تازه و تر آمده‌ای!

بیا، که خیزم و از شوق در برت گیرم

که نخل باغ جهانی و در بر آمده‌ای

سرآمدند به خوبی همه بتان، لیکن

تو نور چشمی و از جمله بر سر آمده‌ای

چه لطف آمدن و رفتنت خوشست! ای یار

که رفته‌ای و ز هربار خوش‌تر آمده‌ای

به خنده شکرین و عبارت شیرین

هزار بار به از شیر و شکر آمده‌ای

ز پرتو تو هلالی کنون رسد به کمال

که آفتابی و خوش در برابر آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
  2. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  3. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
  4. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  5. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
  6. شمارهٔ ۳۸۳ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
  7. شمارهٔ ۳۸۴ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
  8. شمارهٔ ۳۸۵گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.