پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی

چرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی

در آن کو رفتم و از دیدنش محروم برگشتم

بهشتی آن چنان را دولت دیدار بایستی

چه نازست این؟ که هرگز در نیاز ما نمی بینی

ز خواب ناز چشمت اندکی بیدار بایستی

بجرم آنکه در دور جمالت روی گل دیدم

بجای هر مژه در چشم من صد خار بایستی

جفاهای مرا گفتی: چه مقدار آرزو داری؟

بمقداری که خود گفتی، باین مقدار بایستی

بصد حسرت هلالی مرد و یار از درد او فارغ

طبیب دردمندان را غم بیمار بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
  2. شمارهٔ ۳۸۵گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
  3. شمارهٔ ۳۸۶بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی
  4. شمارهٔ ۳۸۷رفتی، ای ماه، که از مهر وفا می‌کردی
  5. شمارهٔ ۳۸۸ای شهسوار حسن، بمیدان خوش آمدی
  6. شمارهٔ ۳۸۹دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟
  7. شمارهٔ ۳۹۰ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری
  8. شمارهٔ ۳۹۱چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.