پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری

شوخ چشمی، تیز خشمی، ظالمی، غارتگری

با اسیران و غریبان سرکشی هر دم کنی

از رخ گل رنگ او هر سو بهار خرمی

با حریفان دگر معشوق عاشق پروری

وز دهان تنگ او هر گوشه تنگ شکری

چیست دانی، صف بصف، مژگان تیزش هر طرف؟

ناوک اندازان سپاهی، نیزه داران لشکری

در بر سیمین، دلی داری، بسختی همچو سنگ

وه! که دارد این چنین سنگین دلی، سیمین بری؟

بندگانش تاجدارانند و گرد کوی او

هر قدم تاج سری، افتاده بر خاک دری

تاب ظلم او ندارم، الله الله! چون کنم؟

من گدای بی کسی، او پادشاه کشوری

ای که می گویی: هلالی، سر نخواهی باختن

باش تا فردا میان خاک و خون بینی سری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲من بنده کمین و تو سلطان کشوری
  2. شمارهٔ ۳۹۳ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می‌داری؟
  3. شمارهٔ ۳۹۴تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
  4. شمارهٔ ۳۹۵دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
  5. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  6. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  7. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  8. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.