پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟

عشقست و صد هزار بلا، چون کند کسی؟

گر مشکلات قصه خود را بیان کنم

مشکل که یاد قصه مجنون کند کسی

هرگز بدیده خواب نیاید شب فراق

گر صد فسانه گوید و افسون کند کسی

با هر که هست، درد دلی عرض می کنم

باشد که چاره دل محزون کند کسی

امشب که گرد کوی تو گشتن میسرست

شاید که ناز بر سر گردون کند کسی

ناصح، مباش در پی تغییر حال ما

این نیست حالتی که دگرگون کند کسی

صید همای وصل، هلالی، نه کار ماست

این کارها ز بخت همایون کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  2. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  3. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  4. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
  5. شمارهٔ ۴۰۵با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
  6. شمارهٔ ۴۰۶ای گلستان جمالت در کمال خرمی
  7. شمارهٔ ۴۰۷اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
  8. شمارهٔ ۴۰۸تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.