پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی

جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی

بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشت

شرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی

چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت

نرسد دست تو، یارب، بگریبان کسی

حال شبهای مرا بی خبری کی داند؟

که شبی روز نکردست بهجران کسی

گر جدا ماندم از آن ماه ملامت مکنید

چه کنم؟ چرخ فلک نیست بفرمان کسی

هوسم هست که: دامان تو گیرم، لیکن

بی کسان را نرسد دست بدامان کسی

از فغانهای هلالی خبری نیست ترا

وه! که هرگز نکنی گوش بافغان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  2. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  3. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
  4. شمارهٔ ۴۰۵با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
  5. شمارهٔ ۴۰۶ای گلستان جمالت در کمال خرمی
  6. شمارهٔ ۴۰۷اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
  7. شمارهٔ ۴۰۸تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
  8. شمارهٔ ۴۰۹چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.