پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

ای گلستان جمالت در کمال خرمی

عالم از ناز تو پر شد، نازنین عالمی

خرمن آدم چو بهر دانه ای بر باد شد

چون کند با دانه خال تو مسکین آدمی؟

مرده صد ساله را در یک نفس جان میدهی

با تو کی باشد مسیحا را مجال همدمی؟

سینه را گفتم که: بی غم شو، دل غمناک گفت:

با غمش جایی که من باشم چه جای بی غمی؟

گر هلالی از درت محروم شد تدبیر چیست؟

در حریم آن حرم کس را نباشد محرمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
  2. شمارهٔ ۴۰۹چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
  3. شمارهٔ ۴۱۰ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
  4. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  5. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  6. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  7. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  8. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.