پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟

چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟

رسید جان بلبم، چون زیم اگر نرسی؟

هلاک یک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟

چو ماه عید بسالی اگر شوی طالع

روی همان دم و با من شبی سحر نکنی

ز باده بی خبرم ساختی و می ترسم

که چون روی بحریفان، مرا خبر نکنی

شد از جفای تو ملک دلم خراب و هنوز

درین غمم که: ازین هم خراب تر نکنی

جفا که با من دل خسته می کنی سهلست

غرض وفاست که با مردم دگر نکنی

هلالی، این همه حیران چشم یار مشو

چه حالتست که هیچ از بلا حذر نکنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  2. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  3. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  4. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  5. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  6. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
  7. شمارهٔ ۴۱۹به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
  8. شمارهٔ ۴۲۰چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.