پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی

نیازمند توام، گر هزار ناز کنی

گهی که جانب احباب چشم باز کنی

بهر نیاز که بینی هزار ناز کنی

همیشه باز کنی چشم لطف سوی کسان

چو گویمت که: مکن، از ستیزه باز کنی

ز پیش دیده ما گر نهان شدی چه عجب؟

فرشته خویی و از مردم احتراز کنی

زمان وصل تو عمر منست، وه! چه شود

اگر نشینی و عمر مرا دراز کنی؟

هزار سجده کنی، جان من، بآن نرسد

که بر جنازه مقتول خود نماز کنی

دلا، زدی نفس گرم و آب شد جگرم

نعوذ بالله، اگر آه جان گداز کنی

نیاز خویش، هلالی، بخلق عرضه مده

خوش آنکه روی بدرگاه بی نیاز کنی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  2. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  3. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  4. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  5. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  6. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  7. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
  8. شمارهٔ ۴۱۹به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.