پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟

کرشمه ای بنما، تا جهان خراب کنی

شراب خورده و خنجر کشیده آمده ای

که سینه ام بشکافی، دلم کباب کنی

چه غم که توبه من بشکنی؟ از آن ترسم

که دور من چو رسد توبه از شراب کنی

بروز واقعه ما را ز کوی خویش مران

چو می رویم چه حاجت که اضطراب کنی؟

هلالی، این همه از دست خویش می سوزی

که ذره ای و تمنای آفتاب کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  2. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  3. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  4. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  5. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  6. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  7. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  8. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.