پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی

نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی

کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو

که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی

قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟

اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی

دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم را

که می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی

هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارم

محبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
  2. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  3. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  4. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  5. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  6. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  7. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  8. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.