پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی

تو پادشاهی و ما بنده توایم، تو دانی

ترا، اگر چه نیاز کسی قبول نیفتد

من از جهان بتو نازم که نازنین جهانی

بهر کسی که نشستی مرا بخاک نشاندی

دگر بکس منشین، تا بر آتشم ننشانی

بهر کجا که رسیدم ز خوبی تو شنیدم

چو روی خوب تو دیدم هنوز بهتر از آنی

بغیر جان دگری نیست در دل تنگم

امید هست که آن هم نماند و تو بمانی

طریق مهر تو ورزم بهر صفت که توانم

تو نیز مرحمتی کن بآن قدر که توانی

ز روی شوق هلالی هوای بزم تو دارد

درین هوس غزلی گفت، تا بلطف بخوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
  2. شمارهٔ ۴۱۰ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
  3. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  4. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  5. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  6. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  7. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  8. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.