پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی

یک لحظه ناگذشته، فراموش می‌کنی

گویی به دیگران سخن، اما چو من رسم

تا نشنوم حدیث تو، خاموش می‌کنی

یک روز هم به مجلس ما چهره برفروز

تا چند باده با دگران نوش می‌کنی؟

دست مرا بگیر، که از پا فتاده‌ام

با دیگران چه دست در آغوش می‌کنی؟

گوش رضا به قول هلالی نمی‌نهی

گویا حدیث مدعیان گوش می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
  2. شمارهٔ ۴۱۵سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟
  3. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  4. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  5. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
  6. شمارهٔ ۴۱۹به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
  7. شمارهٔ ۴۲۰چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
  8. شمارهٔ ۴۲۱چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.