پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

ای صد هزار چون من خاک در سرایی

کز وی برون خرامد مثل تو دلربایی

خواهم که با تو باشم، اما کجا نشیند

مثل تو پادشاهی با همچو من گدایی؟

با آن لباس نازک دانی که چیست قدت؟

سروی که باشد او را از برگ گل قبایی

شادم بگوشه غم از آه و ناله خود

کین آه و ناله آخر سر میکشد بجایی

گر ز آن بلای جانها بد رفت در حق من

یارب، نگاه دارش از هر بد و بلایی

ای پادشاه خوبان، بیداد و ظلم تا کی؟

اندیشه کن، خدا را، از آه مبتلایی

گویند: کای هلالی، در عشق چیست کارت؟

هر دم جفا کشیدن از دست بی وفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
  2. شمارهٔ ۴۲۱چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
  3. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی
  4. شمارهٔ ۴۲۳عشاق را حیات بجانست و جان تویی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.