پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی

به رخسار جهان‌افروز عالم را بیارایی

به رعنایی بِه از سروی، به زیبایی فزون از گل

تعالی الله! چه لطفست این؟ به زیباییّ و رعنایی

مرا گویی که: جان بگذار و فرمایی که: دل خون کن

به جان و دل مطیعم، هر چه گویی، هر چه فرمایی

مگر جانی، که هر جا آمدی ناگه برون رفتی؟

مگر عمری، که هر گه میروی دیگر نمی‌آیی؟

چه خوش باشد که اول بر من افتد گوشه چشمت!

سحر چون نرگس زیبا ز خواب ناز بگشایی

دل از درد جدایی میکشد آهی و می‌گوید

که: تنهایی عجب دردیست! داد از دست تنهایی!

هلالی آید و هر شام سوی منظرت بیند

که شاید چون مه نو از کنار بام بنمایی

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.