پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی

صید تواند عالمی، بهر چه کار می‌روی؟

جانب صیدگه شدی، همره خویش بر مرا

بی‌سگ خویشتن مرو، چون به شکار می‌روی

وه! چه سوار طرفه‌ای! کز سر مهر پیش تو

چرخ پیاده می‌رود چون تو سوار می‌روی

چون گذری به چشم من بر مژه‌ها قدم منه

چند به پای همچو گل بر سر خار می‌روی؟

شد تن زار من چو خس، بهر خدا، تو ای صبا

همره خود ببر مرا، گر بر یار می‌روی

ای دل خاکسار من، کی تو به گرد او رسی؟

کز پی بادپای او همچو غبار می‌روی

یار چو بر قفای خود هیچ نگه نمی‌کند

چند، هلالی، از پیش بی‌خود و زار می‌روی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
  2. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  3. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
  4. شمارهٔ ۴۱۹به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
  5. شمارهٔ ۴۲۰چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
  6. شمارهٔ ۴۲۱چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
  7. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی
  8. شمارهٔ ۴۲۳عشاق را حیات بجانست و جان تویی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.