پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟

شهری خراب تست، به صحرا چه می‌روی؟

گر می‌روی به شهر، که صیدی فتد به دام

اینجا مرا گذاشته، تنها چه می‌روی؟

بی‌سگ نمی‌روند سواران به عزم صید

چون ما سگ توایم، تو بی‌ما چه می‌روی؟

صید تواند گوشه‌نشینان شهر و کوی

بر عزم وحش بادیه‌پیما چه می‌روی؟

همراه تست لشکر حسن و سپاه ناز

با صد هزار فتنه و غوغا چه می‌روی؟

آیینه‌ای بگیر و تماشای خویش کن

سوی چمن به عزم تماشا چه می‌روی؟

چون یار وعده کرد، هلالی، به قتل تو

او می‌کشد، تو بهر تقاضا چه می‌روی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷خدا را سوی مشتاقان نگاهی
  2. شمارهٔ ۴۱۸ای صد هزار چون من خاک در سرایی
  3. شمارهٔ ۴۱۹به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیی
  4. شمارهٔ ۴۲۰چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
  5. شمارهٔ ۴۲۱چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
  6. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی
  7. شمارهٔ ۴۲۳عشاق را حیات بجانست و جان تویی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.