پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!

یا نبودی آخر این داغ جدایی کاشکی!

دور از آن این شوکت شاهی چه کار آید مرا؟

دست دادی بر سر کویت گدایی کاشکی!

حالیا، زین بخت بی سامان برآشفتن چه سود؟

هم از اول کردمی بخت آزمایی کاشکی!

میروم، گفتی، رقیبا، چند روزی از درش

وه! چه نیکو میروی! هرگز نیایی کاشکی!

ای که دل بردی و جان را در بلا بگذاشتی

چون ز ما دل برده ای، جان هم ربایی کاشکی!

کار من از بی وفایی های خوبان مشکلست

خوبرویان را نبودی بی وفایی کاشکی!

روزگاری شد که در هجرت هلالی بینواست

بگذرد این روزگار بی نوایی کاشکی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
  2. شمارهٔ ۴۰۸تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
  3. شمارهٔ ۴۰۹چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
  4. شمارهٔ ۴۱۰ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
  5. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  6. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  7. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
  8. شمارهٔ ۴۱۴تیر و کمان گرفته‌ای، سوی شکار می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.