پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!

گه گهی با عاشق خود یار بودی کاشکی!

چون توان گفتن که: جورت کاش! بودی اندکی؟

اندکی بود این قدر، بسیار بودی کاشکی!

ذره را فی الجمله قدری هست پیش آفتاب

قدر من پیشت همان مقدار بودی کاشکی!

هر گل از روی تو یادم داد و آتش زد بدل

این همه گلها که دیدم خار بودی کاشکی!

یار دوش آمد ببالین من و من بی خبر

بخت خواب آلود من بیدار بودی کاشکی!

دی بدیواری فگندی سایه، من مردم ز رشک

قالب من خاک آن دیوار بودی کاشکی!

رفتی و درد هلالی همچنان ناگفته ماند

عاشقان را قوت گفتار بودی کاشکی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶ای گلستان جمالت در کمال خرمی
  2. شمارهٔ ۴۰۷اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
  3. شمارهٔ ۴۰۸تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
  4. شمارهٔ ۴۰۹چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
  5. شمارهٔ ۴۱۰ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
  6. شمارهٔ ۴۱۱چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
  7. شمارهٔ ۴۱۲ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی
  8. شمارهٔ ۴۱۳ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.