پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟

امکان صبر نیست، دگر چون کند کسی؟

جان را اگر بمهر تو از دل برون کند

از جان چگونه مهر تو بیرون کند کسی؟

یارب، چه حالتست که روزی هزار بار

هر لحظه آرزوی تو افزون کند کسی؟

خون می کنی، یکی بترحم نگاه کن

تا بهر یک نگاه تو صد خون کند کسی

حیرانم از جنون هلالی و طعن خلق

یعنی: چرا ملامت مجنون کند کسی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  2. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  3. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  4. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  5. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
  6. شمارهٔ ۴۰۵با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
  7. شمارهٔ ۴۰۶ای گلستان جمالت در کمال خرمی
  8. شمارهٔ ۴۰۷اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.