پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی

بلکه زین گونه جفا هم نشنیدست کسی

هر کسی محنت عشق تو کشیدست ولی

آنچه من از تو کشیدم نکشیدست کسی

لذت چاشنی وصل تو من دانم و بس

که چو من زهر فراقت نچشیدست کسی

در ره عشق ز منزلگه مقصود مپرس

کاین مقامیست که آنجا نرسیدست کسی

پیش من شرح مکن عاشقی مجنون را

که چو من عاشق دیوانه ندیدست کسی

طرفه باغیست گلستان جهان، لیک چه سود؟

که گل عشرت ازین باغ نچیدست کسی

دل و جان داد هلالی و غم عشق خرید

گرچه غم را بدل و جان نخریدست کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  2. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  3. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  4. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  5. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  6. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
  7. شمارهٔ ۴۰۵با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
  8. شمارهٔ ۴۰۶ای گلستان جمالت در کمال خرمی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.