پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟

چو روز من سیه است، از سحر چه می‌پرسی؟

رسید جان به لب، ای یار مهربان، برخیز

گذشت کار ز پرسش، دگر چه می‌پرسی؟

مپرس: کز غم هجران چه بر سر تو رسید؟

مرا که نیست سر، از دردسر چه می‌پرسی؟

ز واقعات ره عشق جمله با خبرم

درین طریق ز من پرس هرچه می‌پرسی

به کوی دوست، هلالی، ز راه کعبه مپرس

تو ساکن حرمی، از سفر چه می‌پرسی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  2. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  3. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  4. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  5. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  6. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  7. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
  8. شمارهٔ ۴۰۵با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.