پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی

نشاید زنده بود اکنون که: جانی داشتم روزی

ز من پرسید شرح قصه یعقوب و یوسف را

که پیر عشقم و عشق جوانی داشتم روزی

ز جورت این زمان افسانه ای دارم، خوش آن حالت

که از لطف تو هر جا داستانی داشتم روزی

خدا را، چاره ای کن، پیش ازان روزی که بعد از من

بصد افسوس گویی: ناتوانی داشتم روزی

چه بر من طعنه بی خانمانی می زنی، ناصح؟

من بی خانمان هم خانمانی داشتم روزی

دهن پر گفتگوی شوق و نتوان دم زدن با او

مرا، یارب، چه شد؟ من خود زبانی داشتم روزی

هلالی، می رسد آهم بماه آسمان شبها

بیاد آنکه: ماه مهربانی داشتم روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  2. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  3. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  4. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  5. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  6. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  7. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
  8. شمارهٔ ۴۰۴یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.