پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی

تو شوق گوی بازی داری و من شوق سربازی

سر خود را بخاک افگنده ام در پیش چوگانت

که شاید گوی پنداری و روزی بر سرم تازی

تو در خواب صبوح، ای ماه و من در انتظار آن

که چشم از خواب بگشایی و بر حال من اندازی

همه با یار می سازند، تا سوزد دل غیری

تو می سوزی دل یاران و با اغیار می سازی

شب هجران زدی بر رشته های جان من آتش

مرا چون شمع تا کی در فراق خویش بگدازی؟

هلالی با قد خم گشته می نالد درین حسرت

که: روزی در کنارش گیری و چون چنگ بنوازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  2. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  3. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  4. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  5. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  6. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  7. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
  8. شمارهٔ ۴۰۳جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.