پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می‌داری؟

وگر نزدیک می‌آیم تو خود را دور می‌داری

طبیب من تویی، اما مرا بیمار می‌خواهی

دوای من تویی، اما مرا رنجور می‌داری

به نور خود شبی روشن نکردی مجلس ما را

چراغ آشنایی را چرا بی‌نور می‌داری؟

مگر کیفیت رنج خمار، ای جان، نمی‌دانی

که ما را بی‌شراب لعل خود مخمور می‌داری؟

به دستور سگان زین آستانم چند می‌رانی؟

چه رسم است این که عاشق را بدان دستور می‌داری؟

به بزم وصل حاضر می‌کنی ارباب حشمت را

همین مسکین هلالی را ز خود مهجور می‌داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
  2. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  3. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  4. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  5. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  6. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  7. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
  8. شمارهٔ ۴۰۲آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.