پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

من بنده کمین و تو سلطان کشوری

روزی به چشم لطف برین بنده بنگری

جان و دلست صورت و جسم لطیف تو

روح مجسمیّ و حیات مصوری

گفتی: هلاک شو، که به سوی تو بنگرم

اینک هلاک می‌شوم، ای کاش بنگری!

در هر گذر که باشم و بینی مرا ز دور

نزدیک من رسیّ و نبینیّ و بگذری

یوسف به حُسن از همه خوبان نکوترست

اما عزیز من، تو ازان هم نکوتری

ای دل، که پابکوی ملامت نهاده ای

باور مکن که: سر بسلامت برون بری

داری نظر بحال همه از ره کرم

اما نظر بحال هلالی ستمگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
  2. شمارهٔ ۳۹۵دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
  3. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  4. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  5. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  6. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  7. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
  8. شمارهٔ ۴۰۱زهی شراب لبت مایه طربناکی!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.