پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟

مگر این بخت به خوابست و ندارد خبری؟

چند از دیده به رویت نگرم پیش رقیب؟

گوشه‌ای خواهم و از روی فراغت نظری

دیگران مانع انس‌اند، خوش آن خلوت وصل

که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری

میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تو

این چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟

سحر از زلف تو بویی به من آورد نسیم

چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!

کوه پر سیم شد از ابر، بیا، تا بکشیم

ساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری

تلخ شد کام هلالی، به تمنای لبت

تا به کی زهر توان خورد، به یاد شکری؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می‌داری؟
  2. شمارهٔ ۳۹۴تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
  3. شمارهٔ ۳۹۵دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
  4. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  5. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  6. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
  7. شمارهٔ ۳۹۹چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
  8. شمارهٔ ۴۰۰بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.