پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟

دل بی تو بجان بود، تو جانان که بودی؟

این غصه مرا کشت که: غمخوار که گشتی؟

وین درد مرا سوخت که: درمان که بودی؟

با خال سیه مردم چشم که شدی باز؟

با روی چو مه شمع شبستان که بودی؟

ای دولت بیدار، بپهلوی که خفتی؟

وی بخت گریزنده، بفرمان که بودی؟

شوری بدل سوخته افتاد، بفرما:

امشب نمک سینه بریان که بودی؟

من با دل آشفته چه دانم که: تو امشب

جمعیت احوال پریشان که بودی؟

دور از تو سیه بود شب تار هلالی

ای ماه، تو خورشید درخشان که بودی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
  2. شمارهٔ ۳۹۲من بنده کمین و تو سلطان کشوری
  3. شمارهٔ ۳۹۳ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می‌داری؟
  4. شمارهٔ ۳۹۴تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
  5. شمارهٔ ۳۹۵دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی
  6. شمارهٔ ۳۹۶شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
  7. شمارهٔ ۳۹۷دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
  8. شمارهٔ ۳۹۸تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.