پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای

کشته شدست عالمی، تا تو نگاه کرده‌ای

دست به رخ نهاده‌ای، بهر حجاب از حیا

پنجه آفتاب را برقع ماه کرده‌ای

پادشهی و ملک دل هست خراب ظلم تو

زان که بلا و فتنه را خیل و سپاه کرده‌ای

آخر عمر بر رخم داغ جفا کشیده‌ای

پیر سفیدموی را نامه‌سیاه کرده‌ای

دوش، هلالی، این همه برق نبود بر فلک

باز مگر ز سوز دل ناله و آه کرده‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
  3. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  4. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
  5. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  6. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
  7. شمارهٔ ۳۸۳ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
  8. شمارهٔ ۳۸۴ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.