پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

چون گویمت که: در دل ویران من درآی

بشکاف سینه من و در جان من درآی

هر شب منم فتاده ز هجران بگوشه ای

آخر شبی بگوشه هجران من درآی

رفتی ببزم عیش رقیبان هزار بار

یک بار هم بکلبه احزان من درآی

گفتم: درآ به دیده، چرا در نیامدی؟

ای نور هر دو دیده، بفرمان من درآی

در کنج غم بدیده گریان نشسته ام

ای باغ نو شکفته خندان من، درآی

روزی اگر بلطف نیایی بسوی من

باری، شبی بخواب پریشان من درآی

حیران نشسته ام چو هلالی در انتظار

ای مه، بیا، بدیده حیران من درآی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  2. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
  3. شمارهٔ ۳۸۳ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
  4. شمارهٔ ۳۸۴ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
  5. شمارهٔ ۳۸۵گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
  6. شمارهٔ ۳۸۶بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی
  7. شمارهٔ ۳۸۷رفتی، ای ماه، که از مهر وفا می‌کردی
  8. شمارهٔ ۳۸۸ای شهسوار حسن، بمیدان خوش آمدی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.