پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

بی‌جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده‌ای؟

غالبا امروز قصد کشتن ما کرده‌ای

گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشی

من نمی‌دانم چه خویست این که پیدا کرده‌ای!

گر مسیحا مرده‌ای را زنده می‌کرد از دعا

تو به یک دشنام کار صد مسیحا کرده‌ای

دیده جای تست، بنشین، از نظر غایب مشو

مردمی کن، چون میان مردمان جا کرده‌ای

دوش می‌گفتم که: مهمان هلالی باش، گفت:

دیدن خورشید را در شب تمنا کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
  4. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  5. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
  6. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  7. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
  8. شمارهٔ ۳۸۳ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.