پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه

کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه

بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند

آیم و باز شوم خشت در می خانه

خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد

وه! که عاقل نشد و ساخت مرا دیوانه

آفتابی و رخت شمع جهان افروزست

همه ذرات جهان گرد سرت پروانه

می تپد مرغ دلم بر سر آن دانه دل

چه کند؟ خرمن عمرست همین یک دانه

آشنایی ز جفاهای تو محرومم ساخت

ای خوش آن روز که بودیم ز هم بیگانه!

قصه خویش به احباب چه گویم هر شب؟

این شب آن نیست که کوته شود از افسانه

دوش در کلبه ویران هلالی بودیم

حال دیوانه خرابست درین ویرانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۶کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
  5. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  6. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
  7. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  8. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.