پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای

معلوم می‌شود که تو عاشق نبوده‌ای

هر طعنه‌ای که بر دل آزرده کرده‌ای

بر زخم ما جراحت دیگر فزوده‌ای

گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش

صبری که بود، پیشتر از دل ربوده‌ای

گفتم: شنوده‌ام ز لبت ناسزای خویش

گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنوده‌ای

ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را

ما آزموده‌ایم و تو هم آزموده‌ای

شادم که: بنده را سگ خود گفته‌ای ز لطف

ای من سگت، که بنده خود را ستوده‌ای

جوری که از تو دید هلالی به آن خوش است

آن جور نیست، بلکه ترحم نموده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹چون گویمت که: در دل ویران من درآی
  2. شمارهٔ ۳۸۰مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
  3. شمارهٔ ۳۸۱من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
  4. شمارهٔ ۳۸۲ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی
  5. شمارهٔ ۳۸۳ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی
  6. شمارهٔ ۳۸۴ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟
  7. شمارهٔ ۳۸۵گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
  8. شمارهٔ ۳۸۶بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.