پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟

ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟

رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان

دل خسته و شکسته و اندوهگین همه

تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال

دارند پیش روی تو سر بر زمین همه

یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف

یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه

رخساره برفروز و بگشت چمن خرام

تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه

گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت

مجنون شوند مردم صحرانشین همه

چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد

کردند ساکنان فلک آفرین همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
  2. شمارهٔ ۳۷۲ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
  3. شمارهٔ ۳۷۳دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
  4. شمارهٔ ۳۷۴بی‌جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده‌ای؟
  5. شمارهٔ ۳۷۵ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۷۶کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۸امشب تو باز چشم و چراغ که بوده‌ای؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.