پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله

بی می چه نشأئه خیزد؟ از دیدن پیاله

من نوح روزگارم، از گریه غرق توفان

کو همدمی که گویم درد هزار ساله؟

تا کی بناز و شوخی لب را گزی بدندان؟

گل برگ نازکت را آزرده ساخت ژاله

قتل رقیب خود را با من حواله کردی

از دست من چه آید؟ هم با خدا حواله!

بر صفحه دل من ذکر می است و شاهد

عقد محبت آمد مضمون این پیاله

غمدیده ای، که خواند شرح غم هلالی

از خون دیده خود رنگین کند رساله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
  2. شمارهٔ ۳۷۱با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
  3. شمارهٔ ۳۷۲ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
  4. شمارهٔ ۳۷۳دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
  5. شمارهٔ ۳۷۴بی‌جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده‌ای؟
  6. شمارهٔ ۳۷۵ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۷۶کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۷ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.