پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

ای همچو پری از من دیوانه رمیده

صد بار مرا دیده و گویی که ندیده

دریاب، که ماتم‌زدهٔ روز فراقت

هم چهره خراشیده و هم جامه دریده

ای وای! بر آن عاشق محروم! که هرگز

نه با تو سخن گفته و نه از تو شنیده

آن دل، که نه غم خوردی و نه آه کشیدی

در دست غمت، آه! چه گویم چه کشیده؟

این اشک جگرگون، عجبی نیست که امروز

خار غم او در جگر ریش خلیده

آزرده شد از چشم من امشب کف پایت

دردا! که کف پای ترا چشم رسیده!

بر روی تو این قطره خون چیست هلالی؟

گویا که دل از غصه به روی تو دویده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
  2. شمارهٔ ۳۶۵خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده
  3. شمارهٔ ۳۶۶به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
  4. شمارهٔ ۳۶۷ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
  5. شمارهٔ ۳۶۸گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله
  6. شمارهٔ ۳۶۹تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
  7. شمارهٔ ۳۷۰زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
  8. شمارهٔ ۳۷۱با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.