پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده

کارم ز دست رفته، دستم ز کار مانده

رفتست وصل جانان، ماندست جان بزاری

ای کاشکی! نماندی این جان زار مانده

من کیستم؟ غریبی، از وصل بی نصیبی

هجران یار دیده، دور از دیار مانده

در دل ز گلعذاری، بودست خار خاری

آن دل نمانده، اما آن خار خار مانده

با آنکه در هوایش، خاکم بگرد رفته

او را هنوز از من بر دل غبار مانده

هر جا که من براهی خود را باو رساندم

او تیز در گذشته، من شرمسار مانده

وه! چون کنم؟ هلالی، کان ماه با رقیبان

فارغ نشسته و من در انتظار مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده
  2. شمارهٔ ۳۶۴دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
  3. شمارهٔ ۳۶۵خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده
  4. شمارهٔ ۳۶۶به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
  5. شمارهٔ ۳۶۷ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
  6. شمارهٔ ۳۶۸گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله
  7. شمارهٔ ۳۶۹تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
  8. شمارهٔ ۳۷۰زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.