پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده

ور سخن با عاشقان حیفست، دشنامی بده

چون دل از دست تو بی آرام شد، بهر خدا

بر دلم دستی نه و یک لحظه آرامی بده

میکنم پیش تو عرض حال بی سامان دل

گر توانی قصه او را سرانجامی بده

ساقیا، از آتش دل شعله در جانم فتاد

تا زنم آبی بر آتش، لطف کن، جامی بده

تا تو را فارغ شود خاطر ز سختی‌های دهر

چند روزی دل به دست نازک اندامی بده

جان من در حسرت آن ساعد سیمین بسوخت

چند سوزی بیدلان را؟ وعده کامی بده

ناصحا، پند تو از طعن هلالی تا به کی؟

ای نکو نام دو عالم، ترک بدنامی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
  2. شمارهٔ ۳۶۲ای همچو پری از من دیوانه رمیده
  3. شمارهٔ ۳۶۳بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده
  4. شمارهٔ ۳۶۴دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
  5. شمارهٔ ۳۶۵خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده
  6. شمارهٔ ۳۶۶به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
  7. شمارهٔ ۳۶۷ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
  8. شمارهٔ ۳۶۸گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.