پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

نمیکشیم سر از آستان خانه تو

کجا رویم؟ سر ما و آستانه تو

ترا بهانه چه حاجت برای کشتن من؟

مکن، مکن، که مرا میکشد بهانه تو

ترحمی بکن، ای پادشاه کشور حسن

که غیر ظلم و ستم نیست در زمانه تو

از آن سمند تو برمیجهد گه جولان

که رقص میکند از ذوق تازیانه تو

سفید گشت مرا استخوان و خوشحالم

بدان امید که روزی شود نشانه تو

شب از فسانه بروز آورند و این عجبست

که روز خود بشب آرم من از فسانه تو

هلالی، از غم جانسوز عشق آه مکش

که سوخت جان من از آه عاشقانه تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  2. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  3. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
  4. شمارهٔ ۳۴۷ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
  5. شمارهٔ ۳۴۸سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
  6. شمارهٔ ۳۴۹آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
  7. شمارهٔ ۳۵۰باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو
  8. شمارهٔ ۳۵۱این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.