پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو

گاه از داغ تو مینالیم و گاه از دست تو

تا ترا بر دست ظاهر شد سیاهی های داغ

روزگار دردمندان شد سیاه از دست تو

تو نهاده داغها بر دست چون گلدسته ای

من بخود پیچیده چون شاخ گیاه از دست تو

مردم از داغ و دگر چون خار و خاشاکم مسوز

تا نسوزد خرمن من همچو کاه از دست تو

این چه بیدادست؟ کز هر جانب، ای سلطان حسن

داد میخواهد چو من صد داد خواه از دست تو

هیچ دانی چیست این داغ سیه بر روی ماه؟

عارض خود را سیه کردست ماه از دست تو

بیش ازین از داغ نومیدی هلالی را مسوز

چند سوزد دردمند بی گناه از دست تو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
  2. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
  3. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
  4. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  5. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  6. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  7. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
  8. شمارهٔ ۳۴۷ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.