پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او

شب روم، لیکن چه حاصل چون ببینم روی او؟

او بقتلم شاد و من غمگین، که گاه کشتتم

ناگه آزاری نبیند ساعد و بازوی او

دارد آن ابرو کمان پیوسته بر ابرو گره

از گره گویی بهم پیوسته شد ابروی او

من که در پهلوی او خود را نمیخواهم ز رشک

دیگری را چون توانم دید در پهلوی او؟

گرچه بس دورم، ولی هر جا که منزل میکنم

می‌نشینم رو به‌ کوی یار و خاطر سوی او

ما چو از هر سو به خاک کویش آوردیم رو

بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی او

تا هلالی را فراقت چنگ بزم درد ساخت

ناله دیگر برون می‌آید از هر موی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
  2. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
  3. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
  4. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
  5. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  6. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  7. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  8. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.