پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او

تا بر سر من پا نهد، یا سر نهم بر پای او

سرو قدش نوخاسته، ماه رخش ناکاسته

خوش صورتی آراسته، حسن جهان‌آرای او

گر در رهش افتد کسی، کمتر نماید از خسی

از احتیاج ما بسی، بیشست استغنای او

تا دل به جان ناید مرا، از دیده گو: در دل درآ

مردم نشینست آن سرا، آنجا نخواهم جای او

غم نیست، جان من، اگر، داغم نهادی بر جگر

ای کاش صد داغ دگر، می‌بود بر بالای او

گفتم: هلالی دم بدم، جان می‌دهد، گفتا: چه غم؟

گفتم: به سویش نه قدم، گفتا: کرا پروای او؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
  2. شمارهٔ ۳۳۹چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
  3. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
  4. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
  5. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
  6. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  7. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  8. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.