پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او

کاش فردا جان برون آید به استقبال او

بس که همچون سایه خواهم خویش را پامال او

هر کجا او می‌رود من می‌روم دنبال او

وه! چه خوش جا کرده است آن خال مشکین بر رخش

کاش بودی مردم چشمم به جای خال او

هر شبی بر آستان بزم آن مه سر نهم

تا چو مست از در برون آید شوم پامال او

فال وصلی می‌زدم، ناگاه آن مه رخ نمود

آه ای من بنده‌ی روی مبارک فال او

آن نهال سایه‌ پرور سویم استقبال کرد

بر سرم پاینده بادا سایه اقبال او

کار دل عشق تو شد، کارش همین باد و مباد

غیر نام این عمل در نامه اعمال او

بر سر کویش هلالی از رقیبان کمترست

وه که احوال سگان هم بهترست از حال او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟
  2. شمارهٔ ۳۳۶خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
  3. شمارهٔ ۳۳۷روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
  4. شمارهٔ ۳۳۸چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
  5. شمارهٔ ۳۳۹چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
  6. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
  7. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
  8. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.