پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

چنان بلند نشد سرو ناز پرور او

که سرو ناز تواند شدن برابر او

ز نوبهار رخش آفت خزان دورست

هنوز تازه دمیدست سبزه تر او

بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل

چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او

رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟

اگر براند از آن کوی، من سگ در او

بنیم جرعه که در بزمش اتفاق افتد

فراغتست مرا از بهشت و کوثر او

چو گفتهای هلالی بوصف تازه گلیست

ز برگ لاله و نسرین کنید دفتر او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴خاکم بره پیک حریم حرم او
  2. شمارهٔ ۳۳۵چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟
  3. شمارهٔ ۳۳۶خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
  4. شمارهٔ ۳۳۷روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
  5. شمارهٔ ۳۳۸چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
  6. شمارهٔ ۳۳۹چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
  7. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
  8. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.