پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین

سالها شد کز خدا می خواستم روزی چنین

از جفاگاری نهادی گوش بر قول رقیب

تا چها آموختی باز از بد آموزی چنین؟

هر شبی در کنج غم گریان و سوزانم چو شمع

غرق آب و آتشم، با گریه و سوزی چنین

پیش تیر غمزه اش بردم دل صد چاک را

چون نگه دارم دل از پیکان دلدوزی چنین؟

از فروغ عارضت روز هلالی روشنست

وه! که دارد آفتاب عالم افروزی چنین؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
  2. شمارهٔ ۳۳۱ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
  3. شمارهٔ ۳۳۲چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
  4. شمارهٔ ۳۳۳آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او
  5. شمارهٔ ۳۳۴خاکم بره پیک حریم حرم او
  6. شمارهٔ ۳۳۵چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟
  7. شمارهٔ ۳۳۶خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
  8. شمارهٔ ۳۳۷روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.