پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون

که می آید هلال ابروی من از خانه کم بیرون

بر آن در، انتظاری می برم، با آنکه می دانم

که شاهان بهر درویشان نیایند از حرم بیرون

مرا این دم تو خواهی کشت یا هجران دم دیگر؟

بهر تقدیر جانم خواهد آمد دم بدم بیرون

ز بهر گریه پنهانی در از اغیار بر بستم

ولی دیوار داد از جانب همسایه نم بیرون

نه اشکست این، که موج انگیخت خوناب دل از چشمم

نه آهست این، که جان از خانه تن زد علم بیرون

اگر اهل عدم دانند محنت های عشقت را

ز بیم عاشقی هرگز نیایند از عدم بیرون

هلالی، گر رسی روزی بطرف کعبه کویش

قدم از سر کن آنجا و منه دیگر قدم بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  2. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  3. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
  4. شمارهٔ ۳۲۸روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
  5. شمارهٔ ۳۲۹عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
  6. شمارهٔ ۳۳۰خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
  7. شمارهٔ ۳۳۱ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
  8. شمارهٔ ۳۳۲چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.