پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من

راست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من

شب دل گم گشته می جستم بگرد کوی او

گفت: ای بیدل، چه میجویی بگرد کوی من؟

پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟

روی ایشان را مبین، شرمی بدار از روی من

از تو این قیدی که من دارم، خلاصی مشکلست

کز خم زلف تو زنجیریست بر هر موی من

چشمت از مستی فتد هر گوشه ای، در حیرتم

زین که هرگز گوشه چشمت نیفتد سوی من

چین ابروی تو نتوانم کشیدن بیش ازین

کز کمانت عاجز آمد قوت بازوی من

با تو چون گوید هلالی: ظلم و بدخویی مکن

هر چه میخواهی بکن، ای ظالم بدخوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  2. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  3. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  4. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  5. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
  6. شمارهٔ ۳۲۸روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
  7. شمارهٔ ۳۲۹عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
  8. شمارهٔ ۳۳۰خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.