پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!

به جز من و تو نباشد، همین تو باشی و من

بهار می رسد، آیا بود که در چمنی

نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من؟

شدی به باغ، که آنجا خوش است مجلس می

بلی خوش است، اگر همنشین تو باشی و من

مخوان به جلوه گه ناز خود رقیبان را

همین بس است که، ای نازنین، تو باشی و من

خوش است هم سفری با تو، خاصه آن وقتی

که گر بروم روم، یا به چین، تو باشی و من

بهار آمد و کشت این هوس ز شوق مرا

که: بر کنار گل و یاسمین تو باشی و من

مگو که: عمر هلالی گذشت با دگران

ازین چه باک، اگر بعد ازین تو باشی و من؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  2. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  3. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  4. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  5. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  6. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  7. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
  8. شمارهٔ ۳۲۸روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.