پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟

خواستم مرگ خود، اما بر نیامد جان من

درد من عشقست و درمانش بغیر از صبر نیست

چون کنم؟ کز درد مشکل تر بود درمان من

من خود از جان بنده ام فرمان عشقت را، ولی

تا چه فرماید مرا این بخت نافرمان من؟

شمه ای ناگفته از سوز دلم، شهری بسوخت

آه! اگر ظاهر شود این آتش پنهان من!

وه! چه روی آتشینست آن؟ که گاه دیدنش

شعله ها، پندارم افتادست در مژگان من

بس که من مدهوش و حیرانم ز چشم مست او

هر کرا چشمیست می باید شدن حیران من

چون هلالی گوشه چشمی گدایی میکنم

گه گهی سوی گدای خود نگر، سلطان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
  2. شمارهٔ ۳۲۱بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
  3. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  4. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  5. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  6. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  7. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  8. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.